تبليغاتX
هر چی که بخای فقط بخند

هر چی که بخای فقط بخند

بهترین جکها و عکسها

هر چی بوخوره کم نمیاره....

همش سهم مال من و تو رو خورده تا اینقدر شده

کوفتت بشه هر چی خوردی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 8:29  توسط وحید والی  | 

ببند اون در دستشویی رو!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 18:44  توسط وحید والی  | 

بزن به سلامتی ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 15:43  توسط وحید والی  | 

ترک عادت موجب مرض است!!!

حد اقل تو خجالت بکش سنت داره از جد من هم بالا میزنه ها!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 15:39  توسط وحید والی  | 

رهنمای با کلاس شدن چیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 13:20  توسط وحید والی  | 

10 تا از راه هل هاي جديد پسرها براي خلاص شدن از دست دوست دختر هاشون!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 21:12  توسط وحید والی  | 

خصوصيات دختر ها و پسر ها(جديد)

خصوصيات دخترها: 1- تا زبونشون باز میشه عوض مامان بابا میگن شوهر ۲- حالشون از پسرا به هم میخوره ولی نمی دونم چرا ۱۰۰ تا دوست پسر دارن ۳- اگه خونشون آتیش بگیره بین بابا و لوازم آرایش حتما لوازم آرایش و انتخاب می کنن ۴- نون شب ندارن بخورن ولی پول عمل دماغشونو ردیف میکنن ۵- همه خوشکل و خوش هیکلن(خدایا منو بخاطر این دروغم ببخش) ۶- از ۷ تا ۳۰ سالگی ۳۲۰ تا دوست پسر داشتن که هیچ کدوم درکشون نکرده

خصوصيت پسرها: 1. خوشگل تر از خودشون نمي تونن ببينن. 2. هر روزي كه باهاشون آشنا شي 3 روز بعد به طور اتفاقي تولدشونه. 3. دوست ندارن دم ويتريناي مغازه ها وايسن كه دوست دخترشون از چيزي خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج كنن. 4روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت. 5. هر وقت دير مي كنن به جون مامانشون تو ترافيك بودن. 6. اگه راجع به سربازي يا دانشگاه ازشون بپرسي تب مي كنن.
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 21:8  توسط وحید والی  | 

عجب گربه با مرامی!!!

http://www.iranaudio.net/img
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 17:30  توسط وحید والی  | 

اپراتور تلفني مراكز روانپزشكي

تا حالا شده كه با اپراتور اتوماتيك تلفني مراكز روانپزشكي تماس بگيرين؟ سوء تفاهم نشه! ... ولي اگه براي رزرو اتاق براي مادر زنتون / مادر شوهرتون تماس گرفتين با چنين جملاتي روبرو ميشيد:
سلام... از تماس شما با مركز بيماريهاي اعصاب و روان متشكريم. لطفا"تلفن خود را در وضعيت تون قرار دهيد و قسمت مورد نظر خود را انتخاب نماييد...

اگر شما دچار اختلال وسواس هستيد شمارهء1 را 10 مرتبه فشار دهيد. يا اگر مايل هستيد 20 مرتبه فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال وابستگي شديد هستيد از يك نفر خواهش كنيد كه شمارهء2 را براي شما فشار دهد!

اگر شما دچار اختلال چند شخصيتي هستيد شماره هاي3 و 4 و 5 و7 را فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال بدبيني هستيد آنقدر پشت خط بمانيد تا مطمئن شويد از جانب ما بلايي سرتان نازل نمي شود ، سپس هر شماره اي كه مايل هستيد فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال اسكيزوفرني هستيد به صداهايي كه به شما مي گويند كدام شماره را فشار دهيد گوش كنيد!

اگر شما دچار اختلال افسردگي هستيد مهم نيست كدام شماره را فشار دهيد... در هر صورت به زودي مي ميريد!

اگر شما دچار اختلال هجوم افكار پوچ و بيهوده هستيد شمارهء8 را فشار دهيد و سپس رئيس مركز شخصا" با شما تماس خواهد گرفت!

اگر شما دچار اختلال دوقطبي هستيد شمارهء6 را فشار دهيد و سپس پيام خود را پس از صداي بوق يا قبل از صداي بوق يا بعد از صداي بوق يا قبل از صداي بوق بگذاريد. لطفا" منتظر صداي بوق باشيد!

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء9 را فشار دهيد. اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء9 را فشار دهيد. شمارهء9 را فشار دهيد. اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء9 را فشار دهيد.شماره 9 شماره 9 شماره 9!

اگر شما دچار اختلال احترام به نفس هستيد لطفا" تماس را قطع كنيد. اپراتورهاي ما نمي خواهند با شما صحبت كنند!

اگر شما دچار اختلالات وابسته به يائسگي هستيد آمپول را زمين بگذاريد ، تماس را قطع كنيد ، كولر را روشن كنيد ، دراز بكشيد و گريه كنيد! پس از10 دقيقه احساس بهبودي خواهيد كرد!

اگر شما دچار تمام اختلالات ذكر شده بطور همزمان هستيد سلام رئيس! روزتون بخير رئيس. خسته نباشيد. شمارهء0 رو فشار دهيد تا به دفتر منشيتون وصل كنيم!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 7:29  توسط وحید والی  | 

ضد حال هاي موجود در اينترنت !!!

ميري تو يه وبلاگي مي بيني موزيک قالبش آهنگ شماعي زادست!!!
يه فايل ZIP دانلود مي کني به جز آنفولانزاي مرغي تمام ويروس ها توش هستن
تو جستجوگر عکس گوگل تايپ ميکني کرگدن عکس خودت رو پيدا مي کنه !
بعد از کلي کار و خستگي ميري اينترنت مي بيني ياهو و گوگل هم فيلتر شدن
داري واسه استادت ايميل ( التماس واسه نمره ) مي زني يهو کارتت تموم ميشه
ميري تو يه سايتي انقدر دنبال يه لينک مي کني تا آخرش مخت هنگ مي کنه
سايتت رو با هزار بدبختي تو گوگل ثبت مي کني وقت جستجو ميافته صفحه 400!!!
ميري تو کافي نت دانشگاه ميبيني فقط سايت LABAIK.COM بازه !!!!
سه ساعت يه فايل و دانلود مي کني ( بدون DAP ) به 99% که ميرسي يهو RESET ميشي
رو لينک فقط بالاي 18 سال کليک ميکني ميري تو سايت 1000toman.com!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 7:28  توسط وحید والی  | 

کنکور نرگس!

1- خانه ي عموي نرگس چه سرنوشتي پيدا کرد؟
الف)افتاد تو طرح
ب) در آثار فرهنگي ثبت شد
ج)به سريال ۹۰ قسمتي «نرگس ۲» اجاره داده شد

2- مو هاي بهروز چرا سفيد شد؟
الف)گذشت ۳ سال
ب)استفاده از شامپو هاي فاسد
ج)ترس از بچه ي غول نسرين

3- سرنوشت بچه ي دوم سمانه و هدايت چه شد؟
الف)به سرنوشت بچه ي اول دچار شد
ب)پيش مادر بزرگش است
ج)مگه سمانه بچه دار هم شد؟

4- عاقبت منصور چه شد؟
الف)به اتهام جاسوسي دستگير شد
ب)مسئول ستاد بپا خيزي شرق شد
ج)جايزه ي برچسب انرژي A را دريافت کرد

5- در نماي پاياني که بهروز و نسرين در برف راه مي رفتند بهار کجا بود؟
الف)خانه ي بخت
ب) خانه ي سالمندان
ج)از فرط بزرگي ترکيده بود
د)چون زمستان بود بهار نبود

6- نقش دوست شقايق در اين سريال چه بود؟
الف)نقش در ماشين آقاي شوکت را بازي مي کردند
ب)نقشي نداشت ولي فاميل کارگردان بود
ج)مگه شقايق دوست داشت؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 7:27  توسط وحید والی  | 

روش هاي مردم آزاري!

اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد.
صابون را كف وان حمام جا بگذاريد.
كادوي عروسي دوستتون بهش تراول نيم ميليوني تقلبي هديه بديد.
در هنگام خروج از توالت، دمپايي‌ها رو خيس كنيد.
همه شيرهاي آبي كه در طول روز مي‌بينيد تا حد امكان سفت كنيد (به كار بردن انبرقفلي نتايج بهتري به همراه دارد).
وقتي ميخواهيد به توالت برويد، با صداي بلند اعلام كنيد
وقتي كسي در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشويي حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقيقه دستگيره درب رو تكان دهيد و پشت سر هم بگيد اين چرا باز نمي شه؟
پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبي براي تعريف داستانهاي جن و پري است.
توي حموم عربده بكشيد.
اگر كسي به حمام رفت. بلافاصله تمام شيرهاي آب گرم و سرد خانه را باز كنيد.
در صف پمپ بنزين، بوق ممتد بزنيد.
سر پيچها و جاهايي كه سبقت ممنوع است، با سرعت بيست كيلومتر در ساعت حركت كنيد.
عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين.
مرتب جلوي مهمونا از عموي پيرتون كه موهاش رو رنگ مشكي زده بپرسين كه چه رنگ مويي استفاده ميكنه.
هنگام راه رفتن سعي كنيد پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنيد. هر چه بيشتر كفش مردم رو از پا در بياريد، امتياز بيشتري مي گيريد.
وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديديد.
درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد.
روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد: لطفا اينجا چيزي ننويسيد.
به کسي که دندون مصنوعي داره، بلال تعارف کنيد.
عکسهاي قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صداي بلند بگوييد چه اشتباهي کردم، چي بودم و چي شدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 7:23  توسط وحید والی  | 

نامه ای به پدر!

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 7:18  توسط وحید والی  | 

همش رو میتونی بخوری!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:36  توسط وحید والی  | 

با حال هست یا نه!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:32  توسط وحید والی  | 

سوژهی خنده امشب رو هم براتون گذاشتم!

هر چي زنگ مي زنم آنتن نميده جات بده به مامانت بگو جاتو عوض کنه.

.
..
...
....
.....
چيه دنبال چيزي مي گردي؟

انوشه انصاري به زمين بازگشت. در همين راستا سازمان ناسا اعلام كرد: از اون بالا كفتر مي‌آيد، يك دانه دختر مي‌آيد!

(اين مسيج مخصوص ساعت 3 بامداد است) ببخشيد عزيزم كه اين موقع شب مزاحم خوابت شدم چون يه سوال مهم برام پيش اومده، مي خواستم بدونم «هواپيما بوق داره؟

ميدوني «نبات» کيلويي چنده؟ نمي‌دوني؟ «نقل» چي؟ اونم نمي‌دوني؟ اشکال نداره، از قديم گفتن: خر چه داند قيمت نقل و نبات!

زندگي 3 ايستگاه داره 1. تولد 2.عشق 3.مرگ... آقا ايستگاه دوم نگه دار

اصفهانيه خونش آتش ميگيره اس ام اس ميزنه به آتشنشاني ميگه يه خونه آتيش گرفته زنگ بزنيد تا آدرسشو بگم

الهي ميدون بشي، وانت بشم دورت بگردم

خانه‌اي با تماميِ امكانات: سونا خشك، سونا بخار، استخر، جكوزي، سالن كنفرانس، سالن بدن‌سازي، لابيِ بزرگ، 5 خوابه، 450 متر زيربنا، دوبلكس ( يعني كلا 900 متر )، در بهترين نقطة بالايِ شهر، پنت‌هاوسِ يه برجِ 40 طبقه، با ديدِ عالي متعلق به اينجانب ميباشد! دل همتون بسوزه

روزتان را با باد صدادارتان آغاز كنيد (كنسرو لوبياي تبرك

خيلي دوست دارم زود به زود ببينمت اما حيف بليط باغ وحش گرونه

ماه مبارک رمضـان بر همه ي مـسلمين جهـان مـبارک باد حتي شما دوست عزيزي که کله گنجشکي مي گيري

تو يک آدم: مهربون.با کلاس. با پرستيژ. مرتب. فهميده. با شعور. جذاب. خوش تيپ. خوشکل. خوش زبون. خوش قيافه. با مرام و با فرهنگي مثل من ديده بودي؟؟؟

ميگي گل رو دوست داري ولي ميچينيش... ميگي بارون رو دوست داري ولي با چتر ميري زيرش... ميگي پرنده رو دوست داري ولي تو قفس ميندازيش... چه جوري ميتونم نترسم وقتي ميگي دوستم داري؟؟؟

من بيمارستانم نگران نشو. من تصادف کردم. تا فردا مرخص ميشم. دکتر ميگه شونت شکسته. ديگه خوب نمي شه بايد برم يه برس ديگه بخرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:26  توسط وحید والی  | 

چرا آقایون زودتر از خانم ها می میرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید... شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید... شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید... برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید... مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد... شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید... بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید... پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد... به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست... این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید... این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید... آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید... بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید... شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد... یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد... این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد... انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از آنها بخواهید که هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید... شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید... خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید... یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید... احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید... انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید... اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد... خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید... می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید... شهوتران هستید
اگر نخواهید... پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت... مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:21  توسط وحید والی  | 

اشخاص مختلف چطور فیل شکار می کنند؟

99>ریاضیدانها به آفریقا می روند ، هر موجودی که فیل نیست کنار می گذارند و سپس یکی از آنها را که باقی مانده است می گیرند .
البته ریاضیدانهای با تجربه ، ابتدا سعی می کنند تا ثابت کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد . آنگاه به آنجا می روند .
استادان ریاضی ، با تجربه ، ابتدا ثابت می کنند حداقل یک فیل در آفریقا وجود دارد و سپس پیدا کردن و شکار آن را به عنوان تمرین برای دانشجو باقی می گذارند

مهندسان نرم افزار کامپیوتر
این دسته شکار فیل را بر
اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد .

اقتصاددان ها
اقتصاددان ها فیلی را شکار نمی کنند ، زیرا اعتقاد دارند که با ایجاد بازار آزاد و دادن پول به اندازه کافی به فیلها ، خودشان ، خودشان را شکار می کنند .

سیاستمداران لیبرال
از آنجا که این دسته معتقدند که همه موجودات راست می گویند لذا اولین حیوانی را که می بینند شکار کرده و می گویند که این فیل است ! و نظر هر کسی قابل احترام است لذا اینها درست می گویند .

سیاستمداران دموکرات
ابتدا شکار کردن فیل را به رای گذاشته اگر حائز اکثریت آرا بشود آنگاه به نیرو های مردمی دستور شکار آن را می دهند !

سیاستمداران دیکتاتور
هر چه دیکتاتور بگوید همان است ! پس اولین موجودی که به شما بدهند فیل است !

سیاستمداران آمریکایی
ابتدا با استفاده از رسانه های گروهی نشان می دهند که فیل ها یا تروریست هستند یا در حال تهیه بمب هسته ایی ! سپس با متحدانشان به آفریقا لشکر کشی می کنند . پس از اشغال کامل قاره سیاه ، اعلام می کنند که هیچ فیلی اینجا نبوده است ! و اینها اشتباهات اطلاعاتی سازمانها سیا و همکارانش بوده است .

برخی دیگر از سیاستمداران
به هیچ وجه فیل را شکار نمی کنند . اما آنها فیل هایی را که شما گرفته اید بین مردمی که به آنها رای داده اند تقسیم می کنند .

روانشناسان
اینها ابتدا شما را هیپنوتیزم کرده و به شما می قبولانند که آنها فیل شکار کرده اند . پس از بیداری نیز به شما می گویند که اگر الان فیل نمی بینید یا شیزوفرنی شده اید یا دچار توهم در ضمیر ناخود آگاه خود !

وکلای حقوق
وکلا فیل شکار نمی کنند . ولی دور گله فیلها می گردند و در مورد اینکه هر کدام از فضولاتی که بر روی زمین ریخته متعلق به کدام فیل است ، بحث می کنند .
البته اگر کسی آنها را استخدام نماید می توانند بر اساس شکل و رنگ یکی از همان فضولات ثابت کنند که کل گله به موکلشان تعلق دارد .

معاونین بخش مهندسی ، تحقیق و توسعه
اینان خیلی سعی می کنند که فیلی را شکار کنند ، اما کارمندانشان به آنها اطمینان می دهند که تمام فیلهای موجود قبلا شکار شده اند .

مامورین کنترل کیفیت
اینها به فیلها کاری ندارند ، بلکه دنبال اشتباهات سایر شکارچیان می گردند.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:9  توسط وحید والی  | 

آماری جالب در مورد انسانها!!!

">بشر پر حرف ترين موجود روي زمين است . اين آمار را اخيرا از سوي پزشکان روسيه منتشر شده.اين محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در اين مدت انسان 13 سال حرف مي زند ، 6 سال غذا مي خورد و23 سال نيز مي خوابد . هر نفر به طور متوسط صدها تن غذا مي خورد .اگر وزن افراد را 75 تا 80 کيلو گرم بگيريم بايد گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا مي خورد .در مدت يک روز يا 24 ساعت 1000 ليتر هوا تنفس ميکند وقلبش در هر 1 دقيقه 80 تا 100 بار مي زند .با اين شرايط قلب انسان در طول زندگيش دو ميليارد و58 ميليون بار بدون وقفه واغلب بدون کوچکترين مشکلي مي زند.انسان تنها موجودي است که راست قامت است و روي دو پا راه مي رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر مي دارد يعني 7 ميليون قدم در سال . در 70 سالگي تعداد اين قدمها به 500 ميليون مي رسد يعني 500 هزار کيلومتر راه رفته. با اين محاسبات مي توان نتيجه گرفت که هر فرد در طول زندگيش مي تواند 9 بار کره ي زمين را دور بزند و با پاي پياده به کره ي ماه برود با توجه به اينکه فاصله زمين تا ماه 390 هزار کيلومتر است .....
بدن انسان به وسيله ي پوشش شگفت انگيزي محافظت ميشود اين پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 ميليون ميکروب روي آن مينشيند و 29 ميليون آن کشته ميشود و پس از 2 ساعت از اين 30 ميليون فقط 7 هزار تاي آن باقي مي ماند.در بدن انسان بين 2 تا 4 ميليون نقطه ي درد و جود دارد که حساسيت آن نسبت به موقعيت پوست بدن فرق دارد.بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگيزي دارد و مي تواند گرماي 44 تا 45 درجه را تحمل کند و حتي اگر به تدريج گرم شود در فضاي خشک مي تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند وبالاترين ميزان برودت که بدن قادر به ايستادگي در برابر آن است 27 درجه زير صفر است.انسان مي تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند.حساسترين عضو بدن چشم است که مي تواند 10 هزار رنگ را تشخيص دهد وبالاخره اينکه نوزادان تا 8 ماهگي دنيا را سياه وسفيد مي بينند  
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:7  توسط وحید والی  | 

اینارو ببین!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 9:11  توسط وحید والی  | 

مطلب قشنگ

شوهر: سلام،من Log in کردم. زن: لباسي رو که صبح بهت گفتم خريدي؟ شوهر: Bad command or File name. زن: ولي من صبح بهت تاکيد کرده بودم! شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel. زن: خوب حقوقتو چيکار کردي؟ شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time. زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من. شوهر: Sharing Violation, Access Denied. زن: مي دوني، ازدواج با تو واقعا يک تصميم اشتباه بود. شوهر: Data Type Mismatch. زن: تو يک موجود بدرد نخور هستي. شوهر: By Default. زن: پس حداقل بيا بريم بيرون يه چيزي بخوريم. شوهر: Hard Disk Full. زن: ببينم ميتوني بگي نقش من تو زندگي تو چيه؟ شوهر: Unknown Virus Detected. زن: خب مادرم چي؟ شوهر: Unrecoverable Error. زن: و رابطه تو با رئيست؟ شوهر: The only User with Write Permission. زن: تو اصلا منو بيشتر دوست داري يا کامپيوترتو؟ شوهر: Too Many Parameters. زن: خوب پس منم ميرم خونه بابام. شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed. زن: خوب گوشاتو بازکن، من ديگه بر نميگردم! شوهر: Close all Programs and Logout for another User. زن: مي دوني، صحبت کردن باتو فايده نداره، من رفتم. شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 19:52  توسط وحید والی  | 

ترك اعتياد اينترنت در سه مرحله !

1- اكانت شبانه تهيه كنيد. 2- شبها بخوابيد. 3- يك نفس عميق بكشيد. اگر روشهاي فوق را به دقت و بطور كامل انجام داده باشيد، اكنون اعتيادتان به اينترنت از بين رفته، در غير اين صورت برگرديد و با اعتماد به نفس كامل روشهاي سه‌گانه فوق را مجدداً و اين‌ بار با دقت بيشتري بكار بنديد، قطعاً نتيجه خواهيد گرفت. خودمان از اين روش استفاده كرده و شاهد نتايج شگرفش بوده‌ايم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 19:34  توسط وحید والی  | 

خصوصيات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...


سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!
سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزایی که نرسيديم برسونه!
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 8:30  توسط وحید والی  | 

خصوصیات پسر ها از سن 14 تا سن 28 سالگی !


سن ۱۴ سالگی: تازه توی اين سن ، هر رو از بر تشخيص ميدن! (اول بدبختی!)
سن ۱۵ سالگی: ياد می گيرن که توی خيابون به مردم نگاه کنن! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد!
سن ۱۶ سالگی: توی اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنيس هم گيتار می زنن!
سن ۱۷ سالگی: يه کمی مثلا آدم مي شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!)
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بينن ، تا پس فردا عاشقش مي شن! ... آخ آخ! آهنگهای داريوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه!
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تيز ميشن ، ابی گوش ميدن!
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چی شده!
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چيزی غير از اين بچه بازيها می بينن! (مثلا عاقل ميشن!)
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال يه آدم حسابی می گردن!
سن ۲۳ سالگی: يکی رو پيدا می کنن! اما مرموز مي شن! (ديدشون عوض ميشه!)
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت!
سن ۲۵ سالگی: عشق سيخی چند؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
سن ۲۶ سالگی: اين يکی ديگه همونيه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نميومدم!!!


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 8:24  توسط وحید والی  | 

علی دایی در سن هفتاد سالگی!!

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:54  توسط وحید والی  | 

جمله سازی (Jomle sazi)

>به یارو میگن با اداره جمله بساز؟ میگه: ا داره بارون میاد

به غضنفر ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!

به غضنفر مِيگن با جوراب جمله بساز ميگه سقفتون بد جورآب مي ده

به غضنفر می گن: با " ارتش کوفه " جمله بساز می گه : عرط شکوفه داری...مثل گل بهاری

به يه جنوبي ميگن با مخابرات جمله بساز ميگه مخا برات بستني بخرم

به ابادانيه ميگن: با موتور جمله بساز. ميگه:مو تور خوردم رو قالي.

به غضنفر ميگن: با كيبورد يه جمله بساز. ميگه: بازي ايران و آمريكا رو كي برد؟؟؟

به غضنفر ميگن: با «توكيو» جمله بساز، ميگه: من خديجه رو دوست دارم توكيو؟

به غضنفر ميگن: با «ريلكس» جمله بساز. ميگه: رفتيم باغ‌وحش با گوريل عكس گرفتيم!

به غضنفر ميگن: با «شيشه» جمله بساز،‌ ميگه: ساعت يك ربع به شيشه!

به غضنفر ميگن: با اختاپوس » جمله بساز،‌ ميگه: اخ تا پوستم سیاه نشده برم تو سایه!

به تر كه می گن یه کلمه بگو كه توش ؛مرده: باشه می گه آمبولانس

به غضنفر ميگن: با «عدس» جمله بساز، ميگه: اگه امشب نياي اَدست دلخور ميشم

به غضنفر ميگن: با «شمشير» جمله بساز، ميگه: فدات شم شير مي‌خوري؟!

به غضنفر ميگن: با «تورج» جمله بساز. ميگه: حقوق گرفتم، رفتم همه رو زدم تو رج (رگ)!

به غضنفر ميگن با ريسمان جمله بساز... مي گه مي تونم انگليسي بگم؟ مي گن: بابا ايول بگو.. غضنفر مي گه:نو ريسمان تو پيجينگ

نسبتا قدیمی

به غضنفر ميگن: با «صداقت» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت مي‌كردم صدا قطع شد!

به غضنفر ميگن: با «سينا» جمله بساز. ميگه: با عباس‌اينا رفتيم بيرون!

به غضنفر ميگن: با «سوسن» جمله بساز. ميگه: من چلوكباب دوست دارم مخصوصا با سماق!

به غضنفر ميگن: با «ستيز» جمله بساز، ميگه: موبايل سِت ايز آف (mobile set is off)

به غضنفر ميگن: با «رادار» جمله بساز ميگه: از اينجا به خونه ما راداره

به غضنفر ميگن: با «خرچنگ» جمله بساز، ميگه:‌ كره خر چنگ نزن!

به غضنفر ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

به غضنفر ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:41  توسط وحید والی  | 

فقط این رو بخونین و بخندین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 16:46  توسط وحید والی  | 

تفاوت های زنان و مردان


يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مرد تا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق كسي است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.

ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.

روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكی مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخی كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.

فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.

دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.

خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.

بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني براي بيرون رفتن حاضر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاضر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.

گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...

تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.

آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."

پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.

لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.

شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.
(اين يکی رو واقعا راست می گه! من خودم تا زمانی که ظرف تميزی در کابينت موجود بود امکان نداشت ظرف های قبلی را بشورم!!! خوشبختانه ما چند سری بشقاب و قاشق چنگال داشتيم-پيشی)

اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.

گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.

سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
موقع دريافت صورت حساب هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورت حساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.

پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن
1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 16:24  توسط وحید والی  | 

جک جون من بخند !!!

">يه موز و يه پسته با هم دعواشون مي شه، موز به پسته ميگه: که چي بشه؟ هميشه نيشت بازه؟ پسته ميگه: از تو که بهترم، بخاطر 200 تومن جلوي همه شلوارت رو مي کشي پايين!

یه بنده خدایی میگه: من دو بار ازدواج کردم هر دو بار هم بد شانسی آوردم همسر اولم ترکم کرد دومی ترکم نمی کنه!

غضنفر واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات مي كرده. خلاصه هركي رد مي شده، يك خرما برمي داشته و يك صلوات مي فرستاده. بعد يك مدت، يك بابايي دست مي كنه يك مشت خرما برمي داره، غضنفر دستشو مي گيره ميگه: هوووي! چه خبره؟! يك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

غضنفر داشته دنده عقب با ماشين از كوه مي رفته بالا بهش می گن چرا دنده عقب ميری مي گه اخه می ترسم بالا جا نباشه نتونم دور بزنم بعدا وقتی مي خواسته پايين بياد باز می بينن داره دنده عقب می ياد می گن الان چرا دنده عقب می يای می گه آخه بالای كوه جا بود تونستم دور بزنم

غضنفر كولر خونشون خراب ميشه به زنش ميگه چند دفعه گفتم 5 نفري جلوي اين نشينيد

یه دکتری رفته بوده يكي از دهات و بهشون اصول بهداشت و نظافت رو یاد مي داده. اتفاقأ همون موقع يه گربه اي داشته...ونشو مي ليسيده و خودشو تميز مي كرده. جناب دكتروسط سخنراني ميگه: مثلأ نگاه كنيد، حتي اين گربه كه حيوونه و عقلش نمي رسه هم داره خودشو تميز مي كنه. يهو يكي از دهاتيها از وسط جمع بلند مي شه ميگه: آقاي دكتر، نه فكركني عقلمان نمي رسد ها، زبانمان نمي رسد.
يه روز مدير مهد كودك به يكي از بچه ها ميگه: تو مامان داري؟ ميگه نه! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟

به يکي ميگن: يک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه. ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي

اولي به دومي: آن دو نفر را مي‌بيني؟ ده سال است كه ازدواج كرده‌اند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر مي‌كند اصلا ازدواجي بين‌شان صورت نگرفته است

غضنفر چربی داشته میره دکتر، دکتر بهش میگه روزی ۴ کیلومتر باید بدوی... بعد از چند روز غضنفر زنگ میزنه به دکتر میگه: رسیدم لب مرز، چیکار کنم؟

به لره می گن عروسی پسرت كی هست؟ میگه: این دوشنبه نه، چهارشنبه بعدی

به غضنفر می گن تو نمی خوای آدم شی؟ می گه من از این قرتی بازیها خوشم نمیاد.

این هم از معایب شهرت بیش از حد:
علي دايي ميره اردبيل نون بگيره، چادر سرش مي‌كنه اونو نشناسن تو صف خودشو مي‌چسبونه به يه خانم تپل خانومه ميگه علي ول كن منم رضازاده

هواپيما داشت سقوط مي کرد همه داشتن جيغ ميزدن به جز غضنفر! ازش مي پرسن چرا تو ساکتي ؟ ميگه : ماله بابام که نيست بذار سقوط کنه

يک اصفهاني چايي مياره براي مهموناش ولي قند نمي ياره مي گه به قند بالاي يخچال نگاه کنيد و چاي بخوريد يه بچه اي ميرد تو بهر قنده اصفهانيه ميزنه پشت کله پسره مي گه: من گفتم چاي با قند بخور نه چاي شيرين

به تركه مي گن بچه كجائي ؟ ميگه : بچه تهرون . . . مي گن : كجاي تهرون . . . مي گه : كيلومتر 700 ، جاده تهران - اردبيل

غضنفر به زنش می گه 3 تا حیوان نام ببر که با خ شروع بشه. زنش می گه: خودت، خواهرت، خدابیامرز مادرت!

به غضنفر می گن اذون بگو: می گه همه چیز با یک نگاه شروع شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 18:48  توسط وحید والی  | 

شوهر فروشی !!

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتنشرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگرددروزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟ >در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قرد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجمطبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 18:26  توسط وحید والی  |